دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

درد دل

بیا امشب را با ستارگان  به خلوت دل سر کنیم                    بیا با معشوق شب تا به صبح نوای عشق کنیم

بیا تا غم عمر رفته و فرصت سوخته نخوریم                  امشب غنیمتی است که به وصل عشق صبح کنیم

 

امشبی را با ستاره درد دل بسیار خواهم گفت           از حجر معشوق، با خدای عشق  بسیار خواهم گفت

بهر دل که خاکستر سوخته دیرین عشق است           به وقت قرابت معشوق، شکوه ها بسیار خواهم گفت   

 

شیدایی

 تقدیم به میثم عزیز

همه عمر نگاه دیده ودل به پایین داشتیم      چشم و دل ز ترس گنه ز این آن برتافتیم

اولین بار که به حادثه، نگه ما  به بالا شد        دلربا ستاره بخت ما بود که  بر ما ظاهر شد

گر بیک تیر نگاه دلباخته  شیدا  گشتیم       عمری ریاضت نفس به  نگاهی پشت سر  بگذاشتیم

معصومیت رفته به رضایت یار باز خریدیم      گرچه در طلبش، سختی عالم به تن خویش خریدیم

گر  امروز داستان وصل ما شهره آفاق است     ز آنست که دل معشوق و لطف حق با ما یار است

سعادت

یار دلربا ُ عشق

یار دلربا

نقش رخت چه خوش بود در آینه شبنم صبحگاهی    رخ ماهت چه دلربا بود به لبخند شامگاهی

آن نقش دلبرا حک شده در چشم و ذهن ما      به وقت و بی وقت می برد هوش ز این عاشق شیدایی

 

 عشق 

خلق عالم به جز به عشق معنا نگرفت        عالم بجز به این زر زرین  ارزش نگرفت
گر خواهی که  وجودت معنا به عالم یابد       همه آن شو که عالم بدان جان بگرفت