یک جرعه می به هزاران عشق بی فرجام ندهم//دل خویش در گرو مدعی عاشق ندهم
من که عمری چشم بر در بهر آمدنش داشتم//دگر بوی می هم در عوض بودن با او ندهم
گر در سرزمین خردمندان فریاد ممنوع شد// به زمزمه گویند مردمان هر آنچه که باید شد
گر زمزمه نیز به شهر آنان ممنوع شد//به اشارت باز گویند آنچه گفتنش به فریاد ممنوع شد