دوست بهترین واژه ساخته بشر است//بی دوست زندگی تلخ و بی ثمر است/
هزار کرور آن نزد عاقل بس نیست//دوستی همه اهل عالم، نزد او کافی نیست/
دشمنی بدترین واژه ای است که شنیده ام//ز این واژه هرگز ثمری من ندیده ام/
کاش به جهان بهر دوستی تضادی هرگز نبود//همره دوستی بجز عشق و صفا نبود/
کاش دل آدمی همه پر ز محبت به هم نوع بود//کاش دشمنی در وجود آدمی بی جا بود/
کاش پیروزی و شکست بهر آدمی یکسان بود//آدمی راضی به رضایت رقیب دیرین بود/
این بار نسیم سحری ز تونس و مصر می آید//خبر رفتن ظالمین ز دیار فراعنه می آید/
کاش این نسیم جهانگیر شود و بر همه عالم بوزد// بر تک تک کاخ ظالمین عالم بزودی بوزد/
کاش جهان یکپارچه رها ز ظلم ظالم گردد//کاش دل همه آدمیان تنها جای محبت به هم گردد/
کاش دگر هیچ چوبه داری به جهان به پا نگردد// هیچ کس بر صندلی برقی به برق وصل نگردد/
کاش سنگ های جهان به وقت کشتن خاک گردند//کاش همه تیرها به وقت کشتن بی اثر گردند/
کاش دگر بار ظالمی چهره مظلوم بخود نمی گرفت//کاش جای مصدق را شاهی به ظلم نمی گرفت/
کاش هنوز گاندی به هند رهبری می کرد//همچون امیر کبیر به سرزمین پارس صدارت می کرد/
کاش هنوز هم علی حاکم به شهر کوفه بود//کاش شهر ما نیز شهر نبی، حاکمش رسول اکرم بود/