دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

کمان ابروی

آن تیری که ز کمان ابروی تو رها شد/ بر قلبم بنشست ودر دل جای خوش شد

هر چه کردم که دل رها زین شراره کنم// به مرحمی ز غیر تو، زخم دل دوا کنم

طبیبی نیافتم که تیر رفته به قلب جدا کند//پاره پاره دل ما،  درمانی ز کرم عطا کند

گویی این درد افتاده در دل، بی درمان است//درد عشق است و به حق بی پایان است

درمان درد ما در نگه دل ربای تو است//در یک کرشمه ز آن رخ به ز مهتاب توست

رخ نما که درد و درمان در نگاه توست//در آن تیرهای رها شده ز ابروی کمان تو ست

تیر نگاه تو که دوش زخم نهاد بر دل ما// به محبت گر رها کنی خود دوا کند زخم دل ما 

حاجت

حال خوشی که دوای غم دیرن ما کند مرا آرزوست//درمانگری که کهنه درد های دل دوا کند مرا آرزوست

ز آن هزار حاجت که دوش وقت سحر نزد یار بردیم// استجابت یکی را ز لطف و کرم به تمنا مرا آرزوست