دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

عاشقی

شنیدی که دوش در شهر  آواز میدادند//عاشقان را ز عاشقی هشدار می دادند

خنده آمد بسی بر لب اهل خرد//زین سخن بی مغز که اینان جا ر می دادند

معلم

معلم آن است که درس خویش به محبت آمیزد// نه آنکه بهر تعلیم درس ترکه آویزد//

ما که به یک زمزمه محبت،درس عشق آموخیتم// به هزار ترکه، یک الف زکس نیاموختیم

درس عشق

اکسیر زندگی، عشق را تو به من آموختی// ریاضی و فیزیک وشیمی را تو به عشق آمیختی/

به هندسه کمان ابروی  یار حساب می کردیم//به درس فیزیک پرتو نگاه یار اندازه میکردیم /

درس شیمی در پی اکسیر عشق می خواندیم//هم سیاهی های متن و هم بین خطوط  می  خواندیم/

جبر نبود بجز معادله عشق که بیان میکردی// بر بی ریشگی این معادله بسی صحبت می کردی/

درس حساب جدید، درس شمارش ثانیه ها بود//حساب لحظه های فراغ آن مه رخ ابرو کمان  بود/

درس جغرافی در پی جای خال لب یار بگذشت// درس تاریخ در صحبت از لیلی و مجنون بگذشت/

ما درس بجز رسم عاشقی ز معلم هیچ نگرفتیم// زین درس بود که ما همه عالم به یک جا بگرفتیم/