دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

قناعت

آدمی به هزار گنج قارون راضی نشود//به حکمرانی زمین و آسمان هم راضی نشود/

 از من بر تو نصیحت باد ای فرزند آدم//که آدمی بجز به قناعت به هیچ راضی نشود

درد جان سوز

الهی درد حجران جان ما سوزد/الهی سوز آن جسم و جان هر دو می سوزد/

الهی سوز درد، درمان تو خود کن//الهی حجر دیرین، به وصل  پایان تو خود کن/

الهی لطف خویش بر ما تمام کن//الهی این غم دیرین ز دل بیرون تو  خود کن/

الهی تاب  دوری بیش از این نیست//الهی ماه رخ ما را دگر حجران نظر نیست/

الهی گر به لطفت درمان آید درد ما را//به شکرانه کنیم هم نوایی مرغ سحر را/

مناجات

الهی تو آنی که خود دانی. الهی بی ابتدا و بی انتهایی.

بزرگتر از آنی که به تصور درآیی و یا به توصیف آیی

الهی دانشم اندک و و فضای ذهنم از درک درست تو خالی است

الهی بر من شناختی عطا کن که دگر جرات وصف تو نکنم

الهی بر من ببخشای اگر اندیشه ام توانایی درک تو را نداشته و نخواهد داشت

چون من مخلوق تو هستم و درک درست مخلوق از خالق ممکن نیست.

براستی که آنچه که من بتوانم بر زبان برآنم کوچکتر از آنست که در خور تو باشد.

پس الهی سوکت می گزینم و تنها به تو فکر می کنم و از تو می خواهم که مرا آن قرار دهی که خود می خواهی.

الهی می خواهم که چنانم کنی که اگر همه هستی بجزتو با  من شود ذره ای به هستی من نیافزاید و اگر به اندازه همه هستی از وجود من کم شود تغییری در من حاصل نشود.

الهی همه هستی که به تصور من در آید//نقطعه ای نیست گر با هستی تو قیاس آید/

الهی پس به لطف خود، من نیز بزرگ کن //همه عالم به نزد من، چو ذره معلق در هوا کن