بیا امشب را با ستارگان به خلوت دل سر کنیم بیا با معشوق شب تا به صبح نوای عشق کنیم
بیا تا غم عمر رفته و فرصت سوخته نخوریم امشب غنیمتی است که به وصل عشق صبح کنیم
امشبی را با ستاره درد دل بسیار خواهم گفت از حجر معشوق، با خدای عشق بسیار خواهم گفت
بهر دل که خاکستر سوخته دیرین عشق است به وقت قرابت معشوق، شکوه ها بسیار خواهم گفت
سودای عشق
می دیدار رخت گر بار دگر حاصل شد دل رمیده ز دنیا گر بار دگر عابد عاشق شد
نفروشد می دیدارت به همه عالم این دگر بار که بدیوانگی آن سودا، آن بار دگر حاصل شد
روح عالم
یار رب بی عشق لطف به جهان هیچ نیست بی این مطاع، جهان بجز مرده ایی بی رو هیچ نیست
جهان روح به عشق گرفت گر خوب نگری مدعیان رفته راه، بی عشق پیموده راه هیچ نیست