اکسیر زندگی، عشق را تو به من آموختی// ریاضی و فیزیک وشیمی را تو به عشق آمیختی/
به درس هندسه کمان ابروی یار حساب می کردیم//به درس فیزیک پرتو نگاه یار اندازه میکردیم /
در درس هنر بجز تصور رخ یار هیچ نمی کردیم// جز چهره او بر کاغذ بی خط هیچ نقش نمی کردیم /
درس شیمی در پی اکسیر عشق می خواندیم//بهر چاپ عکس رخ یار بر تخته دل می خواندیم/
جبر نبود بجز معادله عشق که بیان می کردی// بر بی ریشگی این معادله بسی صحبت می کردی/
درس حساب جدید، درس شمارش ثانیه ها بود//حساب لحظه های فراغ آن مه رخ ابرو کمان بود/
درس جغرافی در پی جای خال لب یار بگذشت// درس تاریخ در صحبت از سلسله عشاق بگذشت/
ما درس بجز رسم عاشقی ز معلم هیچ نگرفتیم// همه درس همین بود که به کمال از او یاد گرفتیم/