سالی گذشت که نبود نکو از بر ما//امید که چرخد، جرخ امسال بر مراد ما/
دوش که فال زدیم بر میمنت امسال//آمد که امید بهروزی است اندر ره ما
یا رب چه کنم که دل بسی بیمار است//عمری است عاشق به نگاه یک طناز است
ما را نبود که دل رها به دنیا کنیم//دل مشغول به خال رخ آن عشوه گر غماز کنیم
یارب دل نازک و بس برنده تیغ نگاه// برده هوش ز سر، آن به زر آغشته تیرنگاه
طاقت نیست دل نباختن به افسون نگاه//باید کور بود و ندید تا نشد دلبند به افسون نگاه
دیده ای نیست که با شد رها ز این افسون//هر دیده ای که دیدیم مبهوت است زین افسون
سعادت نیست ما را غمی زین دل باختگی//چون یار خود دیده و دل داد بهر دل باختگی
من یکی جام می در نگه تو نوشیده ام// من مستی خویش ز نگاه تو ربوده ام
نمی دانم چه کرده نگاه چشم تو با من//که از آن پرتو اول ربوده هوش از سر من
بسی وصف مستی ز می شنیده بودم//ولی اینگونه مستی را ز کس نشنیده بودم
مارا هوس بر مستی ز می بود ساقی// ولی بی می خراباتی شدن ما را نبود ساقی
خوش است ما را که مستیم از رخ یار//جهان زیبا است چو می ببینم آن را در رخ یار