-
امید
چهارشنبه 18 فروردینماه سال 1389 22:07
سالی گذشت که نبود نکو از بر ما//امید که چرخد، جرخ امسال بر مراد ما/ دوش که فال زدیم بر میمنت امسال//آمد که امید بهروزی است اندر ره ما
-
دل بیمار
چهارشنبه 18 فروردینماه سال 1389 19:51
یا رب چه کنم که دل بسی بیمار است//عمری است عاشق به نگاه یک طناز است ما را نبود که دل رها به دنیا کنیم//دل مشغول به خال رخ آن عشوه گر غماز کنیم یارب دل نازک و بس برنده تیغ نگاه// برده هوش ز سر، آن به زر آغشته تیرنگاه طاقت نیست دل نباختن به افسون نگاه//باید کور بود و ندید تا نشد دلبند به افسون نگاه دیده ای نیست که با شد...
-
نگاه تو
دوشنبه 16 فروردینماه سال 1389 20:57
من یکی جام می در نگه تو نوشیده ام// من مستی خویش ز نگاه تو ربوده ام نمی دانم چه کرده نگاه چشم تو با من//که از آن پرتو اول ربوده هوش از سر من بسی وصف مستی ز می شنیده بودم//ولی اینگونه مستی را ز کس نشنیده بودم مارا هوس بر مستی ز می بود ساقی// ولی بی می خراباتی شدن ما را نبود ساقی خوش است ما را که مستیم از رخ یار//جهان...
-
بهار
دوشنبه 9 فروردینماه سال 1389 19:10
بهار که فصل نو شدن طبیعت است//فرصتی بهر رهایش دل ز کینه و حسد است گر میوه پوسیده برکنی ز شاخه دل // شکوفه امید بروید بر سر شاخه های دل
-
عشق
دوشنبه 9 فروردینماه سال 1389 19:09
/عشق را ز ازل یار با ما همراه کرد// این مشک را به یقیین او به گل ما افشان کرد/ /دل به هر کوی رود، منزلگه یار است// چون دل ز ازل بیمار آن طبیب خماراست/
-
بهاران
دوشنبه 17 اسفندماه سال 1388 02:25
مژده دل را که دگر بار نسیم بهار ز راه آمد/// آن روح مسیحا به دشت و دمن ز نو باز آمد نسیم بهار دست محبت بر کوه دمن کشید///خفته صحرا به نسیم بهاران ز خواب زمستان رمید شکوفه سرخ وسفید بر شاخه درختان نشست///بلبل ز خود بی خود، بر شاخه پر گل به آواز نشست ز بزم نوروز زمستان به کل فراموش شد///باغ به شکوفه سیب و گلابی عروس...
-
تواضع
دوشنبه 17 اسفندماه سال 1388 01:28
مردان حق تواضع خلق بهر رضای خدا کنند///به تواضع طی طریق به ره خدا کنند آنان که درس طریقت ز یار با وفا گرفته اند//خود فراموش کرده، همه تواضع گرفته اند
-
چرا؟
دوشنبه 17 اسفندماه سال 1388 01:25
نمی دانم چرا بهار رنگ شادی ندارد///نمی دانم چرا نوروز را دل دوست ندارد چرا رنگ محبوب طبیعت شاد نیست///چرا بلبل به گلزار دگر نغمه خوان نیست چرا کوچ پرندگان در بهار هم ادامه دارد///چرا کوچ آنان از وطن دگر بازگشت ندارد نمی دانم چرا نعمت از وطن رفته است ///چرا سیب و گلابی نیز چینی گشته است نمی دانم چرا نیست نشان از...
-
سکوت
دوشنبه 10 اسفندماه سال 1388 19:48
یا رب تو خود دانی سکوتم از رضایت نیست // تو خود دانی که جایی بهر شکایت نیست ما را ز قضا بجز سوز دل هیچ حاصل نیست // سوخته دل را نیز فریاد بجز سکوت نیست
-
ساقی
شنبه 26 دیماه سال 1388 01:32
ساقی را گوی که چرا میخانه تعطیل است/// دل ما پر زغم ز غصه سر ریز است فکری کن که دگر طاقت ز کف برفته است///دل ما بی قرار یک خنده مستانه است کوست آن جام می که دوای حال زارما کند// غصه زدل بیرون و ما را زغم آزاد کند کوست آن جامی که شفای دل افسرده ما کند// دل را رها چو نرگس در نسیم بهار کند کوست آن که نگاهش شفا ی حال ما...
-
مدعی وفا
جمعه 25 دیماه سال 1388 16:44
مدعی وفا که عمری با ما سرمی کرد//دیدی چگونه با دشمن ما عاقبت خلوت کرد. ما را ز غیر هیج توقع وفا نبوده است// اما دل بجز وفا ز یار مدعی هیچ تمنا نکرد
-
پیمان ازلی
چهارشنبه 23 دیماه سال 1388 02:01
نمی دانم چرا یاد الستم به ازل من ندارم / نمی دانم چرا ز آن روز هیچ بخاطرندارم الهی عمر برفت و ما را پیمان یاد نیامد / آن عهد دیرین را هیج نشان در ذهن نیامد نمی دانم چرا بار امانت را من بر گرفتم / میان جمع، این بار گران من بدوش گرفتم نمی دانم شاید آن روز بسیار خام بودم / و یا شاید که مبهوت در تماشای رخ یار بودم نمی...
-
انتظار بهار
چهارشنبه 2 دیماه سال 1388 23:39
زمستان است و بس ناجوانمردانه دلگیر است///دل ما سخت غمگین در این زمستان دلگیر است هزاران زمستان دیده است خاک این سر زمین//زمستان های جان سوز بس دیده است ایران زمین چون زمستان را نیز عمری است چون هر بهار///این زمستان نیز بگذرد زود و باز آید ز نو بهار چه باک ما را که گر عمر بگذرد درانتظار بهار/// می دانیم چون هزاران بار...
-
شعر ما
جمعه 27 آذرماه سال 1388 13:10
هر بار خواستم که دکلمه ای چو سهراب کنم/// ذهن خویش شویم و نظم خویش چو نیما کنم نمی دانم چرا دکلمه ام هر بار تمنای قافیه دارد/// گرچه بی وزن، با قافیه هم مشکل بسیار دارد چه کنم این است سرشتی که بیان شعر ما دارد/// بی وزن و سبک است و به قافیه هم جفنگ دارد چه باک گر سخن نظم ما کسر علم عروض دارد///سخن دل بی وزن و قافیه هم...
-
خواست دل
جمعه 27 آذرماه سال 1388 11:17
دلم می خواهد که قلبها مهربان بودند///همه دلها بی کینه ، بی جدال بودند دلم می خواهد که دشمن بی مکان بود///همه عالم فقط دوستی و دلبری بود دلم می خواهد که دل ها عاشق بودند// به عشق خود همه عمر پایبند بودند دلم می خواهد نبود ذره ای کینه به عالم ///همه دریا دل ودوستدار خلق عالم دلم می خواست که خوابم تعبیر می شد///دل ها بی...
-
راه حسین (ع)
پنجشنبه 19 آذرماه سال 1388 20:38
یکی گوید چرا آزادگی جرم است امروز/// سزای اندیشه، حبس بی پایان است امروز مگر ما مسلمان نیستیم و پیرو راه حسین /// مگرآزادگی نیست الفبای آیین والای حسین چه شد ما را که از راه حسین دور مانده ایم/// چرا از اخلاق حسینی بی نشان مانده ایم بیا ای برادر بار دگر با هم اندیشه کنیم/// مرام حسین را به حق زنو زنده و پاینده کنیم...
-
وصف یار
پنجشنبه 19 آذرماه سال 1388 20:09
گفتی بوسه لب یار، طرب آرد به جان ما///گفتم که یاد او آتش زند بر خرمن جان ما گفتی که کرشمه یار هوش برد از سر ما///گفتم که بی کرشمه او، می سوزد وجود ما گفتی نگه زلف یار، ما را رضایت است/// گفتم که گوشه چشمی ز او ما را غایت است گفتی که تماشای رعنا قد او ما را آرزوست///گفتم که تصورآن جمال به رویا نیز آرزوست گفتی سخن ز او...
-
رضایت یار
جمعه 13 آذرماه سال 1388 18:02
یک گوشه چشم دلبر به کل عالم ندهیم/// به وصل همه زیبا رویان به عالم ندهیم یار ما که پر کرده وجود ما ز مهر /// رضایتش به حور پری به دو عالم ندهیم
-
قربانی
جمعه 6 آذرماه سال 1388 13:52
ای کاش در این عید قربان می توانستیم همه خود خواهی ها یمان را قربانی فضایل اخلاقی کنیم تا دیگر برای نشان دادن ارادت خویش به محبوب مجبور نباشیم موجودات دیگر را قربانی کنیم. پس در این روز عرفه از محبوب و مولایمان می خواهیم که خود این قربانی را در وجود ما کند تا تمام حجاب های میان او و ما برداشته شود و دیگر مایی نماند که...
-
بازگشت یار
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1388 02:08
مژده ای دل که جهان شد به کام من تو/// غم برفت و طرب آمد بر وجود من تو یار دیرین که به هجر رفته بود باز آمد/// خوش نگار زیبا رخ ما ز سفر باز آمد رعنا قامت ما، کرشمه افزون شده باز آمد/// به کمان ابرو، تیرعشق بیش نشانده باز آمد گیسو افزون نموده و ناز فزوده باز آمد/// شیرین سخن، به سخن شکر پاره باز آمد زمزمه او به سخن هوش...
-
مرغ دل
یکشنبه 24 آبانماه سال 1388 21:37
یار رب دوریت ما را دگر طاقت نیست//// مرغ دل دور ز آشیانه دگر هیچ شاد نیست گر پر پرواز امشبی همرهی ما کند //// بی غم به سحر نغمه زانان دگر تصور نیست
-
نگه یار
یکشنبه 24 آبانماه سال 1388 21:03
ما عاشقیم و نگه یار به عالم ندهیم//////// کرشمه معشوق به ماه تابان هم ندهیم ما که عمری منتظر گوشه چشمی بودیم///// بوسه حاصل به بهشت جاودان هم ندهیم
-
سختی زمانه
یکشنبه 24 آبانماه سال 1388 18:49
گر زمانه بر ما بسی سخت گرفته است////// گر دشمنی ز دوستی پیشه گرفته است گر به جهان کسی جویای حال ما نیست///// دل را چه غم که او به خلوت خو گرفته است
-
ناگفتنی ها عشق
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 00:34
باز دل گرفته ما قلم بر کاغذ دارد باز این فرو بسته لب فکر نوشتن دارد اما چه نویسد جایی که نوشتن جرم دارد گفتن ز حقیقت نیز بسی تامل دارد پس بار دگر قلم ز دلدادگی ما نویسد ز خلوت دیرین ما با یار دلربا نویسد بار دگر وصف جمال یار کند دل صحبت از ابروی دلربای یار کند دل گوید که شکار کمان ابروی یار است خوش به تماشای زلف آن...
-
مایه مستی
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 20:53
مستی ما نه از می خوارگی ما است بل ز ازل این مایه مستی همره ما است آن روز که یار دلربا چهره ما کرد این تحفه ز وجود ش، با گل ما همراه کرد
-
خم می
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 10:55
دل ما را ز ازل خمره می کردند /// زین می ناب، همه عمر مستی نصیب ما کردند ما هوشیاری به جهان هیچ ندیدیم /// چون به ازل، یار خود می ناب همره ما کردند
-
سوخته عشق
شنبه 9 آبانماه سال 1388 23:54
ما سوخته عشقیم و درمان نپذیریم//////// ما خاکستر آتش عشقیم، آرام نپذیریم ما هم رهی جز باد سحر هیچ نپذیریم////// ما در سخن عشق، باد هم به حرم نپذیریم
-
خاکستر آتش عشق
شنبه 9 آبانماه سال 1388 23:29
نسیم سحری کو که خاکستر ما با خود برد/////// این کیمیا به سحر نزد رندان به خانقاه برد شاید که دگر بار رسم عاشقی به جهان پاگیرد////// زین بوی عشق که نسیم با خود به آفاق برد
-
هوای کوی یار
یکشنبه 26 مهرماه سال 1388 01:30
بار دگر دل هوای کوی یار دارد /// میل به آن یار خوش خرام طناز دارد بار دگر دست، میل به زلف یاردارد /// چشم آروزی دیدار آن صنم یکتا دارد بار دگر یاد کرده دل خلوت دیرین را /// یاد آن زمزمه های خوب شیرین را بار دگر دل ره بسوی کوی یار دارد /// گویی به کلوله این بار تنها می ناب دارد گر اقبال با دل مست ما همراه گردد /// مقصد...
-
گوشه چشم معشوق
جمعه 24 مهرماه سال 1388 12:14
آن روزی که ستاره بخت ما طلوع کند///// روزی که معشوق گوشه چشمی به ما کند عمر رفته را دگر بار غم، هیچ نخوریم////// ز آن کرشمه ای که یار ز وفا بما کند