ما را چه باک در دوئل دیده و دل باماه رویان//ما خود تشنه تیریم ز کمان ابروی خوب رویان/
با یک کرشمه، هزار تیر به جان و دل خریم// تیر ابرو شفای دل ماست، به ز آن چه بجان خریم./
گویا در شهر شما اهل نفاق بس فراوان است/کوسه های با ماسک ماهی، گرگهای پوستین پوش فراوان است/
سایه ها خود نقش ذاتند که بر دیوارها افتاده اند//زنده ه ای نیست به شهر، آنها مدت هاست که دل مرده اند.
گر اهل دلی بدان خانه یار تنها اینجا نیست//زیر گنبد سبز و طلا و کف سنگی نیست. /
آن یار که ماه آسمان دل ما گشت//در هر کجا که باشی کمتر از آن گنبد دوار نیست.
هفتاد دو شب دگر هنوز امید است//بهر نجات بشریت هنوز هم سو سوی امیدی است.
باید که امید داشت شاید که گمرهان آگاه گردند//مزد گیران، ظلم درس آزادگی ز حسین فرا گیرند.