گم گشته ای که نمی داند آنچه را جستجو می کند حقیقتی است گمگشته یا تفکری است که بوی حقیقت بخودگرفته و گمگشته است. در این گمگشتگی ها او نمی داند که خوابی است که رنگ حقیقت دارد و یا خوابی است از او که به آن رنگ حقیقت میدهد...
ادامه...
دوستی نوشته بود که پشت دستم را داغ می کنم که دیگه عاشق بشم. می خواستم بهش بگم عزیم آنکه لازم است داغ کنی چشم و دل است گرنه دست بیچاره که در این وصل و فصل نقشی نداشته است.
گنه کرد به بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری
ramazanisa
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 ساعت 12:06 ب.ظ