دوش آنچه در خلوت ما گذشت کس یاد ندارد//زآن دلداد گی ما جز یار کس خبر ندارد/
ما می ز ساغر دلبر در خلوت با یار نوشیدم//مستانه به سماع آمده بس با یار رقصیدیم/
بس صحبت عاشقی بر سجاده خویش کردیم// بر لب لعل یار ما بوسه بس بسیار کردیم/
ما را غم رفت و همه شادمانی حاصل شد//ز آن می که دوش در پیاله ما ز آن ساغر شد/
نمی دانم سعادت را دگر چرا آن نصیب نیست//ز آن می و آن خلوت دگر هیچ نشان نیست/
دگر بوسه بر مهر نماز چون لب لعل یار نیست//دگر آن دلدادگی در خلوت ما حاصل نیست/
دگر از می ناب و رقص سمای خبری نیست //دگر از آن حال خوش ما خبری نیست که نیست/
الهی گر به لطفت سعادت همراه گردد دگر بار/ به حق رویای ما تکرار گردد هزاران هزار بار/