یار ما رخ گرفته گویی ز ما دلگیر است//بر بی وفایی ما یار ما بس غمگین است
هرچه بر او تمنای رخ به زانو می کنیم// به اشک دیده تمنای بخشش ز او می کنیم
دریغ ز یک نگه که او به حال زار ما کند// به این همه ناله، درد جان سوز ما دوا کند
ما که عاشق و شیفته معشوق گشته بودیم// از خود بیخود و یکسر چون یار گشته بویدم
مدعی به تجلی یار دل ما با خود همره کرد//دل بیچاره ما به سخن عشق به عالم رسوا کرد
گر دل لحظه ای ما را به غیر یار مشغول کرد//ز آن بود که غیر به سیمای یار نزد ما تجلی کرد
ما سر پیمان ازلی تا به ابد، بنا به بودن داشتیم//ما به ازل چو یار پیمانه خویش پر ز وفا داشتیم
جانان، باز به اشک دیده گویم رخ باز نما مارا//یقین دار تا ابد نیست هیچ دلبر دلربا جز تو ما را