یا رب چه کنم که دل بسی بیمار است//عمری است عاشق به نگاه یک طناز است
ما را نبود که دل رها به دنیا کنیم//دل مشغول به خال رخ آن عشوه گر غماز کنیم
یارب دل نازک و بس برنده تیغ نگاه// برده هوش ز سر، آن به زر آغشته تیرنگاه
طاقت نیست دل نباختن به افسون نگاه//باید کور بود و ندید تا نشد دلبند به افسون نگاه
دیده ای نیست که با شد رها ز این افسون//هر دیده ای که دیدیم مبهوت است زین افسون
سعادت نیست ما را غمی زین دل باختگی//چون یار خود دیده و دل داد بهر دل باختگی