دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

دلدادگی (دفتر یاداشت من)

محلی برای درد دل با دوستان

شیدایی

 تقدیم به میثم عزیز

همه عمر نگاه دیده ودل به پایین داشتیم      چشم و دل ز ترس گنه ز این آن برتافتیم

اولین بار که به حادثه، نگه ما  به بالا شد        دلربا ستاره بخت ما بود که  بر ما ظاهر شد

گر بیک تیر نگاه دلباخته  شیدا  گشتیم       عمری ریاضت نفس به  نگاهی پشت سر  بگذاشتیم

معصومیت رفته به رضایت یار باز خریدیم      گرچه در طلبش، سختی عالم به تن خویش خریدیم

گر  امروز داستان وصل ما شهره آفاق است     ز آنست که دل معشوق و لطف حق با ما یار است

سعادت

یار دلربا ُ عشق

یار دلربا

نقش رخت چه خوش بود در آینه شبنم صبحگاهی    رخ ماهت چه دلربا بود به لبخند شامگاهی

آن نقش دلبرا حک شده در چشم و ذهن ما      به وقت و بی وقت می برد هوش ز این عاشق شیدایی

 

 عشق 

خلق عالم به جز به عشق معنا نگرفت        عالم بجز به این زر زرین  ارزش نگرفت
گر خواهی که  وجودت معنا به عالم یابد       همه آن شو که عالم بدان جان بگرفت
 

نغمه های دل

سودای عشق 

می دیدار رخت گر بار دگر حاصل شد      دل رمیده ز دنیا گر بار دگر عابد عاشق  شد

نفروشد می دیدارت به همه عالم این دگر بار     که بدیوانگی آن سودا،  آن بار  دگر حاصل  شد

 

 

روح عالم

یار رب بی عشق لطف به جهان هیچ نیست     بی این مطاع،  جهان بجز  مرده ایی بی رو هیچ نیست

جهان روح به عشق گرفت  گر خوب نگری      مدعیان رفته راه،  بی عشق  پیموده راه هیچ نیست