سودای عشق
می دیدار رخت گر بار دگر حاصل شد دل رمیده ز دنیا گر بار دگر عابد عاشق شد
نفروشد می دیدارت به همه عالم این دگر بار که بدیوانگی آن سودا، آن بار دگر حاصل شد
روح عالم
یار رب بی عشق لطف به جهان هیچ نیست بی این مطاع، جهان بجز مرده ایی بی رو هیچ نیست
جهان روح به عشق گرفت گر خوب نگری مدعیان رفته راه، بی عشق پیموده راه هیچ نیست
وب قشنگی داری ...
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
و این دو بیت تقدیم به تو دوست عزیز که خلوت نشین دوست هستی و زنده به عشق
خلق عاام به جز به عشق معنی نگرفت عالم بجز به این مطاع زرین ارزش نگرفت
گر خواهی که وجودت معنی به عالم یابد همه آن شو که عالم بدان جان بگرفت
سعادت